اثبات عشقت به من


درباره اثبــات عشــق و... خیلی داستان غم انگیــزی هست بچه ها حتـــما بخونید خیلی...



  پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم . ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم و سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود . اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم

می دونستیم بچه دار نمی شیم ، ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی ازماست ، اولاش نمی خواستیم بدونیم . با خودمون می گفتیم عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه ، بچه می خوایم چی کار ؟

در واقع خودمونو گول می زدیم ، هم من هم اون ، هر دومون عاشق بچه بودیم

تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت : اگه مشکل از من باشه ، تو چی کار می کنی ؟

فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم ، خیلی سریع بهش گفتم ، من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم

علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد . گفتم : تو چی ؟

گفت : من ؟


لطفا از ادامه مطلب متن کاملش رو بخونین



نویسنده: خزان بهاری
ادامه مطلب ...

چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، باید این را بخوانید…

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.


یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟


از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و ۳۰% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که ۱۰ سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
بقیه در ادامه مطلب

نویسنده: خزان بهاری
ادامه مطلب ...

درد و دل

بعضی وقتهاگفتنی هاروبایدمکتوب گفت:چون تجربه کرده ام که نامه هم عکس یادگاریست

که هربارخطوط ان را ازنظرمیگذرانی هزارهزار خاطره مرورمیشود

ازطرفی روزگاری است که مردم احساساتشان را رنگ میزنند ودر ویترین تکلمشان میگذارند

وافسوس که هرلحظه این ویترین رنگ جدیدی میطلبد و اما. . .؟

خیلی وقته که باخودم میگویم من دیگرمجنون این وادی ها نیستم

((اصلابوسیدم گذاشتم طاقچه))به همه چیز مثل خلاصه ی خبرها نگاه میکنم

میلم به قضاوقدر نمیره دلم برای دلم میسوزدچون درروزگاری به دنیاامده ام که هرکس ته استکانی معرفت دارد عرق فروشی عرفان راه می اندازد

((اره۰۰۰هرکس بازمزمه ی عشق دوسه روزی عاشقم شد    عشق اون باعث زجرهمه دقائقم شد))

بقیه در ادامه مطلب۰۰۰


نویسنده: خزان بهاری
ادامه مطلب ...

قدمی بسوی خدا

آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را
و دریایى غرق نمی کند "موسى" را

کودکی، مادرش او را به دست موجهاى "نیل" می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش


دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند

از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟!

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند
او که یگانه تکیه گاه من و توست !

پس

به " تدبیرش" اعتماد کن

به "
حکمتش" دل بسپار

به او "
توکل" کن

و به سمت او "
قدمی بردار"

تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی ...


نویسنده: خزان بهاری

کاش نگاه چشمان زیبایت , زیر نویس داشت

 

هیچ وقت با کسی که دوستش داری طولانی قهر نکن، چون بی تو زندگی کردن رو یاد میگیره…

دل گرفته های من

تو نیامده بودی که جای خالیت را پر کنی

آمده بودی ببینی من با جای خالیت چه میکنم...

جای خالی تو  یا من..

 یادش بخیر کودکی !

قهر میکردیم تا قیامت.... و لحظه ای بعد قیامت می شد

عکس پاییز

وابستگی ها

وام های کوتاه مدتی هستند با بهره هایی سنگین

وقتی که برگهای پاییز رو زیر پات له میکنی یادت باشه که روزی بهت نفس هدیه می دادن عزیزم یادته روزی نفس ات بودم !!!؟؟؟

 برگ درخت گل پاییز


نویسنده: خزان بهاری

یه جاهای قشنگی توی زندگی هست ... (تعداد 12 متن )

 

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی


اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...

 

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی


مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره

 

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی


شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.

  

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی


كسی كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینكه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.

.

.

.

و بالاخره خواهی فهمید که :

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود
" هست.

یک کم کنجکاوی پشت "
همین طوری پرسیدم"
هست.

قدری احساسات پشت "
به من چه اصلا
" هست.

مقداری خرد پشت "
چه میدونم
" هست.

و .....

 

بقیه در ادامه مطلب


نویسنده: خزان بهاری
ادامه مطلب ...

داستان عاشقانه یک شعر

 

این شعر و تصنیف زیبا که اون رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم

شعری زیباست از مهرداد اوستا :

 

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

 

اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

 

کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

 

....

 

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم

 

وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟

.....

 

ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد

 

 به گوش کمتر کسی رسیده.

 

مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می‌گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می‌دهد.

 

ادامه این داستان رو در ادامه مطلب بخونید تا ببینید معشوقه مهرداد اوستا کی بوده محاله حدس بزنید...


نویسنده: خزان بهاری
ادامه مطلب ...

خیانت به سبک امروز ( تعداد 14 متن )

 

 سلام دوستان گلم اینم از آپ امشب متن هایی دلگیر مخصوص دل شکسته ها

 

آدمهای سرزمین من

تا پیش از اولین بوسه

تا قبل از آغوش نخستین

تا شروع تپش های بی امان دلتنگی

تا آغاز قصه ای که در گوشت زمزمه می کنند

عاشقند.

اما ........!!!

چه تلخ است علاقه ای که عادت شود
عادتی که باور شود
باوری که خاطره شود
و خاطره ای که درد شود

 

 

 

باید قمارباز باشی تا بفهمی فرق است بین ‘باختن’ و ‘بد’ باختن…

 

 

خیلی سخت بود …
با “بغض” نوشتم ولی با “خنده” خواندی …


     

خنده هایم شکلاتی شده اند ولی زیادی خالص …
تلخ تلخ

 

گاهی تو …
گاهی یاد تو …
گاهی هم غم تو …
آخر این “تو” کار مرا تمام می کند !

     

چه اشتباه بـزرگیست ، تلخ کردن زندگیمان

برای کسی که در دوری ما

شیرین ترین لحظات زندگیش را سپری میکند . . .

 

مــن بـی تــو
شعـــر خــواهــم نــوشت
تـــو بــی مـن
چــِـه خــواهــی کــــرد؟
اصـــلا
یــــادت هست
کــه نیستــم؟

     

گفته بودی "تا قیامت دوستت دارم"
امروز نیستی
و نمیبینی که چه قیامتی بر پا کرده‌است در من

 

 بقیه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: متن های عاشقانه حدید

نویسنده: خزان بهاری
ادامه مطلب ...

امشب احساسم ، وجودم و نیازم با تو حرفهایی داره

 

حرفهایی از عمق وجودم

برای تویی که قلبم را شکستی می نویسم : تویی که خاطراتت تنها امید زیستن برای من است « همچنان دوستت دارم » می دانم که تو هیچگاه این جمله را درک نخواهی کرد اما نمی دانم چرا شاید تو هنوز وسعت عشق مرا در نیافته ای شاید تو هنوز نمیدانی که من چگونه دوستت دارم یادم می آید که می گفتی ساده باش حال ساده می گویم :

« دوستت دارم »

 

آغوش تو آشیانه منه  لمسم کن نفسم

 

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم٬ لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن ... 


«  همیشه عاشقت میمانم       دوستت دارم ای بهترین بهانه ام  »

 

غرورم هم مال تو

 تنها غرورم مونده که بهت ندادم  

                                              گناهی که از این عشق کشیدم بس است

از آه کشیدن برای من خسته نشدی هنوز ..؟

                                                      خدایی که دست دعا برایش باز کردی

 

« خدای منم هست »


اما هنوز هم منتظرت هستم باران اومد اما تو...

 

 چند دقیقه دیگر وقت داری تا به من نگاه کنی...

                   به من، به چشمانم و قلبی که تنها برای تو می‌تپد

« این شب و این باران و تو... »


نویسنده: خزان بهاری

.:: آخرین مطالب ::.

» اثبات عشقت به من ( جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393 )
» چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، باید این را بخوانید… ( دوشنبه چهارم آذر 1392 )
» چندتا عاشقانه ( جمعه بیست و چهارم آبان 1392 )
» درد و دل ( پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 )
» چرا برخی کـودکان از رفتن به مـدرسه مـی‌ترسند؟ ( سه شنبه نهم مهر 1392 )
» تنها رازی که نباید به همسرتان بگویید! ( سه شنبه نهم مهر 1392 )
» جـملاتی زیــبا و انرژی بــخش در رابطه با خـــدا ( دوشنبه هشتم مهر 1392 )
» ۱۰ اصـل بـرای اینکه ذهـنی آرام داشـته بـاشید ( شنبه ششم مهر 1392 )
» کـلیدهای طـلایی بـرای جـذب شوهر ( جمعه پنجم مهر 1392 )
» خرافات و دانستنی های جالب درباره عروسی ( جمعه هفتم تیر 1392 )
» خوراکی هایی برای از بین بردن نفخ شکم ( پنجشنبه ششم تیر 1392 )
» چــه چــیزی بــخوریـم؟ ( چهارشنبه پنجم تیر 1392 )